مقاله

نقش منتقد آثار هنری

مقدمه ای بر نقدهنری (بخش ۲)
نقش منتقد

برای یک منتقد، حداقل دانش مورد نیاز به عنوان یک خبره “دانستن تاریخ هنر” است. همانگونه که فیلیپ وایزمن در مقاله خود: نقد روانشناختی و روانشناسی منتقد (۱۹۶۲) نگاشته است: و اما “گامی که یک خبره در مسایل هنری می پوید تا به مقام منتقدی نایل آید” حاکی است از خیزش اوست از دانش صرف هنر به سمت و سوی قضاوت آثار هنری. منتقد باید به قضاوت آثار هنری بپردازد، به این دلیل که به طور کلی، آثاری که با آنها برخورد می کند جدید و ناآشنایند ــ مگر اینکه منتقد در تلاش باشد تا به ارزیابی مجدد یک اثر هنری قدیمی با درکی تازه نایل آید ــ و در نتیجه می توان گفت که ارزش زیبایی شناختی و فرهنگی این اثر جدید، نامشخص است. منتقد اغلب با یک انتخاب روبروست: یا باید برای دفاع از معیارها، ارزش ها، و سلسله مراتب خلق آثار هنری پیشینیان ، در برابر آنهایی که جدید هستند به پا خیزد و یا به دفاع از جدید علیه قدیمی بپردازد. در همین راستا منتقدان پیشتازی وجود دارند، که تبدیل به حامیان هنری شدند که هنجار های هم آیی و اجتماعی زمانه خویش را واژگونه ساخته و باعث بی ثبات شدن شیوه های متداول ابراز هنر بودند، و تا آنجا پیش رفتند که از از لحاظ اجتماعى نفاق افکن و شهرآشوب شناخته شدند. (می توان به عنوان مثال به نقاشی های  کاراواجو[۱] و ادوار مانه[۲] که باعث ناراحتی هنروران و شهریاران عصر خود شد، اشاره نمود)، و نیز از آنسوی دیگر، منتقدان متحجر هستند، که دفاع از نظم کهن، از تفکر و ارزش ها و معیار های اجتماعی گذشتگان دفاع کرده و آنها را ارج می نهند، هنر را همانگونه که بوده است می پسندند و تغییر را نکوهش می نمایند.

The Rape of the Daughters of Leucippus | اثر : Peter Paul Rubens | سال : ۱۶۱۷–۱۶۱۸

نوآوری های بنیادی ـ هنرمندانی که کار آنها کاملا متفاوت است و حتی انقلابی محسوب می شود ـ ، بزرگترین چالش منتقد محسوب می شوند. چنین هنرمندانی با به چالش کشیدن درک و فهم هنری منتقدان آنها را مجبور می سازند تا از نظریه ها و درک هنری خویش پا پس کشیده و ابعاد تازه ای از دنیای هنر را بکاوند. بزرگترین تهدید برای نقد هنر، توسعه یک سیستم دفاعی از نظریه های کلیشه ای، ـ معین کردن توقع ها و تعریف مفهوم واحد و بلامنازع توسط منتقد ـ در مورد هنر است، در حالی که نقد هنر نهفته است در مواجهه با زوایای جدید هنری که هر روزه تعریف های نو از آن به دست می آید و با ذهن بسته به مقابله با آن رفتن، همسنگ شکست است در کارزار ذهن پویای هنرمند.

از تآثیرگذاران بر “تاریخ هنر” کسانی اند که به نقد هنر درگیرند، خواسته یا ناخواسته اینانند که درک ما از هنر را شکل می دهند، به عنوان مثال بسیاری از سبک های هنری توسط منتقدان نامگذاری شده اند. منتقد بریتانیایی راجر فرای[۳] که کلمه پست امپرسیونیسم[۴] (معادل فارسی: پسا دریافتگری) را ابداع کرد و نوشته های درخشان و متقاعد کننده او در باب آثار پل سزان[۵] و تاثیر او در حرکت پست امپرسیونیسم  نمونه کلاسیک این موضوع است. نقد هنر نیز ممکن است تاریخ نگاری را در بر گیرد؛  در حالی که “تاریخ هنر” را غالباً زمینه ای عینی میدانند، به این معنی که تاریخ نگاران هنر را انتظار نیست تا افکار و قضاوت خود را دخیل قرار دهند، آنها از قضاوت و انتخاب تاکید خود جدا شده، بلکه صرفاً به باز نگاری آثار می پردازند و این باعث می شود روایت تاریخ هنر شکل زیرکانه ای از نقد هنر باشد.

به سخنی مشهور از شارل بودلر[۶] شاعر و منتقد فرانسوی می پردازیم، که در مقالات انتقادى خود در نقد آرت گالری ها در ۱۸۴۶ گفته است: “برای رعایت کمال دقت، که امریست بس مهم، و برای اعتبار بخشیدن به عمل نقد؛ نقد باید بدون تعصب، پرشور، و سیاسی باشد، از اینروست که می گویند، نقد را باید از یک زاویه خاص دید و منحصر به فرد نوشت، به گونه ای که در عین سادگی، تمامی مطالب قابل طرح نیز نهفته باشد و خواننده را محدود نکند.” با سرلوحه قرار دادن این سخن، انتقاد، همزمان هم محصور به ذهن منتقد است و هم حصار های اندیشه او را می شکافد. این موضوع باید در دامنه انتخاب های منتقد در نظر گرفته شود و نه اینکه خودسرانه تصمیمات شخصی خود را، که از درجه اهمیت ساقط است استفاده نماید ، زیرا امکان این است که یک عامل عاطفی لزوما وارد شود، همانگونه که بودلر به آسانی به آن اعتراف کرد است. این امر می تواند نقد را امپرسیونیستی، شاعرانه و همچنین توصیفی، تحلیلی و علمی نماید. پیش زمینه های ذهنی، که حاصل دانسته های منتقد است و شباهت هایی بین یک موضوع مورد نقد و بررسی، در ذهن منتقد ایجاد کرده است، باعث می شود درک یک منتقد از نیازهای اجتماعی به ناچار در محتوای انتقاد تاثیر گذارد. در قرن بیست و بیست و یکم، مبانی نظری مانند مارکسیسم و فمینیسم اغلب به طور مستقیم تر وارد نقد هنر شدند، و برداشت منتقد از نیازهای اجتماعی بیشتر در ذیل سایه این افکار و وقایع خاصی که در این دوره از تاریخ واقع شد، قرار گرفت. همانگونه که هانس رابرت جیس[۷]، نظریه پرداز آلمانی نوشته است، هر اثر هنری در یک اجتماعی و تاریخی وجود دارد که “افق انتظارات” را می کاود، و می کوشد پاسخ زیبایی شناسانه ای به انتظارات اجتماعی به لحاظ تاریخی و شرایط حاکم بر جامعه بدهد. به رسمیت شناختن و حمایت انتقادی از یک اثر هنری، همانگونه که رابرت جیس گفته است، پاسخی پیچیده برای این هنر اغلب پیچیده است. تاریخ نقد هنر، روایتی از پاسخ هنرمندان است به تفاوت های اجتماعی، ادراک عمومی و همچنین تلاشی برای مشروعیت بخشیدن به مفهوم هنر و کوشش برای تغییر در این جهت.


[۱] Caravaggio، با نام اصلی Michelangelo Merisi، نقاش و هنر ور سده ۱۵ میلادی در ایتالیا. او با پس زدن شیوه پیشینیان خود، به نقاشی حواریون حضرت عیسی (سینت ماتیو) پرداخت، با این تفاوت که به جای مقدس سازی ، با قرار دادن افراد عادی به عنوان مدل، طرحی نو درانداخت که با مخالفت کلیسا مواجه شد، تا آنجا که معروف ترین تابلوی او یعنی “مرگ باکره”، که سه سال برای نگاریدن آن عمر فرسود ۰۳ – ۱۰۶۱ صرفاً به این دلیل از دید کلیسای رم و کاردینال آن مردود شناخته شد که حضرت مریم را با پای برهنه و شکمی برآمده نشان میداد، نه آن تمثال زیبایی و مقدسی که در ذهن مردم آن زمانه رسم شده بود. آتش زهد و ریا، خرمن دین خواهد سوخت / حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو.

[۲] Édouard Manet  ۸۳ – ۱۸۳۲ نقاش گران سنگ فرانسوی که بدایع هنری او باعث اولین جرقه های تولد امپرسیونیسم شد. با نادیده گرفتن سنت های کهن، او موضوع نقاشی هایش را از زمانه خود و شرایط اطرافش انتخاب می نمود. از آثار او می توان به Déjeuner sur l’herbe، Olympia و A Bar at the Folies-Bergère اشاره نمود.

[۳] Roger Fry 1934-1866 منتقد و هنرمند انگلیسی.

[۴] Post-Impressionism سبک هنرى با تاکید بر تجسم عینی مناظر؛ در نقاشی های غربی، حرکتی که در فرانسه شکل گرفت و می کوشید که هم گستردگی سبک امپرسیونیسم را بنمایاند و هم به پیکار با محدودیت های آن برخیزد.

[۵] Paul Cézanne 1906-1839 نقاش فرانسوی، از بزرگترین پست امپرسیونیست ها، که آثار و دید خاص او به هنر تاثیر شگرفی بر حس زیبایی شناختی بسیاری از هنرمندان قرن بیستم و برخی از سبک های هنری، به خصوص کوبیسم داشت.

[۶]  Charles Baudelaire شاعر، ادیب، مترجم و منتقد فرانسوی که شهرت خود را وامدار مجموعه شعر گل های شیطان (Les Fleurs du mal) است که می توان گفت مهمترین و موثر ترین مجموعه شعری در قرن نوزدهم بوده است.

[۷] Hans Robert Jauss

1 پاسخ در“نقش منتقد آثار هنری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.