مقاله

نقد هنری

مقدمه ای بر نقد هنری  (بخش اول )

نقد هنری، بر تحلیل و ارزیابی آثار هنری اطلاق می گردد. اگر بخواهیم با موشکافی و دقت بیشتر به موضوع بنگریم، نقد هنری قالباً مقید به تئوری است؛ با ابزار شرح و تفسیر، ناقد می کوشد تا یک اثر هنری خاص را از جنبه تئوریک بررسی کرده و اهمیت آن اثر را بیان کند.

نقاشی چشم انداز با سنت جان در Patmos | اثر Nicolas Poussin | سال ۱۶۴۰

از گذشته های دور، در فرهنگ های مختلف، نقد هنری از جایگاهی مهم برخوردار بوده است. برای مثال می توان به تمدن های آفریقایی اشاره کردکه در آنها مرسوم بوده آثار هنری را – معمولاً به صورت کلامی – از جهت زیبایی، سبک، صورت وترکیب مورد ارزیابی و بررسی قرار می داده و یا اینکه به ارزش کالایی اثر می پرداخته اند. در فرهنگ اسلامی، ریشه های نقد هنری را می توان در کتب تاریخ نگاران هنر یافت. کتاب هایی همچون مناقیب هنروران (سرچشمه هنر) به کتابت مصطفی علی در قرن ۱۶ میلادی از آن جمله است. این آثار غالباً بر هنر های سنتی ـ زینتی (که هنر اسلامی را در آنها خلاصه می کنند) مانند خطاطی، حکاکی، میناکاری و نگار گری بر چوب، فلزات و شیشه دلالت داشته اند. کشور چین هم آیین خاص خود را برای بررسی و نقد آثار هنری داشته است. هشی هیا[۱] که در اواسط قرن ششم می زیسته مقرراتی را برای نقد آثار هنری تنظیم کرد که از آن به عنوان اصول شش گانه شاهکار های هنری در چین یاد می شود. این اصول ناچاراً بر اثر گذشت زمان معانی و مفاهیم جدیدی کسب کردند، اما به طور کلی این شش اصل را می توان اینگونه تفسیر کرد: ابداع و خلاقیت، ساختار استفاده از قلموی نقاشی، به تصویر کشیدن مطبوع اشیأ، رنگ آمیزی دقیق آن اشیأ، ترکیب هنری مناسب و در نهایت انتقال هنر اساتید پیشین با استنساخ کردن از آثار آنان. علاوه بر این، برخی نویسندگان چینی به شرح و کتابت زندگانی هنرمندان بزرگ کشور خود و تفسیر آثار آنها پرداخته اند.

به مانند مثال هایی که اشاره شد، هنر غربی[۲]چند معیار برای سنجش هنر و تاریخ نگاری آن دارد که گاهاً مشترک با دیگر فرهنگ ها و گاهی هم منحصر به فرهنگ غربیست. در نوشته های تاریخی ـ هنری غربی، این موضوع، یک سنت متمایز و مشخص با استفاده از تئوری است؛ تجزیه و تحلیل نظری هنر در غرب ـ چه در مقام مخالفت و یا به دفاع از رویکردهای معاصر تولید هنر ـ به طور کلی، منجر به آنچه است که به عنوان درک ما از “نقد هنر” می باشد. نقد هنر، به موازات توسعه نظریه زیبایی شناسی[۳] غرب، که ریشه در یونان باستان دارد، در قرن هجده و نوزدهم میلادی به شکل تکاملی خود رسید. این مقاله می کوشد به بررسی این مسیر، با ترسیمِ نمایی از این گرایش ها، و مراحل اعتلای هنر در قرن هفدهم و ادامه این حرکت تا قرن بیست و یکم بپردازد و استفاده از مدل های نظری، اجتماعی و زبانی را به جای تمرکز بر زیبایی شناسی در پیش می گیرد. همچنین در چند بخش نیز به تحلیل تئوری هایی که از سوی منتقدان ارایه شده است می پردازیم.

رویکرد انتقادی، که منتقدان در مقابله با نقاشی، مجسمه سازی، عکاسی، ویدئو، و یا دیگر رسانه ها دارند، متفاوت است و بستگی به نوع هنر مدنظر دارد، و تفاوت مهم و خاصی را برای هر یک قائل هستند. این مقاله به منتقد، تنها از نظر تعامل او با یک رسانه خاص نمی نگرد، بلکه اغلب ویژگی هایی را می کاود که فراتر از دوره شکل گیری آنها توسط منتقد، تاثیر گذاری خود را حفظ کرده اند.


[۱] Hsieh Ho، نقاش، نگاره گر و منتقد چینی در قرن ششم میلادی، که بخاطر جمع آوری یا ابداع اصول شش گانه نقاشی چینی معروف است.

[۲] هنر های نمایشی، هنر های بصری و آثار ادبی که در مناطق اروپایی رواج دارد و یا در کشور هایی که قرابت فرهنگی با این کشور ها دارند، مثل آمریکا و کانادا.

[۳] به مطالعه فلسفی زیبایی و ذوق گویند. زیبایی شناسی بسیار به فلسفه هنر نزدیک است، که به نوع آثار هنری، تحلیل، ارزیابی و نحوه تشکیل آنها توسط اشخاص حقیقی می پرازد.

2 پاسخ در“نقد هنری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.